سیزده به در 94 (روز طبیعت)
سیزده امسال رفتیم باغ باباجون خیلی خوش گذشت
صبحانه و ناهار رو اونجا بودیم
صبحانه مامان جون زحمت کشیده بودن کله پاچه گذاشتن




بقیه عکسها رو در ادامه ببینید
اینارو از رو پشت بوم باغ گرفتم اون بالا چای میخوردیم

خاله زهره در حال خوابوندن امید

.
.
.

خوابیدی 

اینم وقتی از اون بالا اومدم پایین گرفتم
تنها کاری که کردیم پشتی کالسکه رو خوابوندیم تا راحت بخوابی اگه جابجات میکردیم بیدار میشدی

اینم یخ یخچال باغ که خیلی ناز بود منم طبق معمول عکس گرفتم 

بال بال میزدی که غذا بخوری

بچه آخه اینا واسه تو خوب نیست ، هنوز زوده

هوا سرد بود (باد بود) منم تنبل
روسریمو انداختم سرت





سبزه هفت سینو ننداختیم تو آب، به جاش تو باغ کاشتیم ( عدس بود)


بز سفید با چشمهای آبی تازه بچه شم چشماش آبیه

این دوتا هم دوقلوهای همسانن

امید و بابایی

باباجون مهربون

بچه صاف وایستا عکس بگیرم

آها حالا بهتر شد

عکس خانوادگی(همینجا بخاطر کیفیت عکس عذر میخوام)

گل های باغ



اینم یه نهال کوچولو توت که توت هم داره

داداشی خوابه و تو هم دست از شیطنت نمیکشی

خوابوندمت و رفتم تو آشپزخونه تا کارام برو انجام بدم وقتی اومدم بیرون دیدم نیستی خوب که دقت کردم دیدم این شکلی خوابیدی



منم دوباره خوابوندمت




سیزده به در 94 (روز طبیعت)
